ميرزا حسن حسينى فسايى
571
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
وزير دولت روم ، از جانب اعليحضرت قيصر با هدايا و نفايس بسيار ، براى اتمام مصالحه ، وارد اصفهان گرديد و حضرت شاهنشاهى ، مصطفى خان شاملو « 1 » و ميرزا مهدى خان منشى الممالك را براى انجام مصالحه به سفارت اسلامبول مأمور داشت و تخت طلاى مرصع به جواهر ، با دو زنجير فيل براى حضرت سلطان محمود خان و نامه دوستانه و صلحنامه از طرف اعليحضرت شاهنشاهى ارسال فرمود و صورت اين صلحنامه بعد از سقوط حشو و زوائد بر اين وجه است : بسم اللّه تعالى جل شأنه « 2 » الحمد للّه الذى انام عيون الفتن بايقاظ قلوب السلاطين و اجرى عيون الامن بين الانام بانطماس انهار المنافرة من بين الخواقين و الاساطين و اصلح بمصالحتهم ما فسد من امور المسلمين و اذهب غيظ قلوبهم ليشفى غل « 3 » صدور المؤمنين « 4 » . . . و صلى اللّه على رسوله محمد صاحب المقام المحمود و على آله و اصحابه لا سيما الخلفاء الراشدين « 5 » الذين بذلوا فى اصلاح الدين ، غاية المجهود . ( اما بعد ) « 6 » در شوراى كبراى صحراى مغان كه اهالى ايران از نواب همايون ما ، استدعاى قبول سلطنت را نمودند ، بنا بر اينكه از به دو خروج شاه اسمعيل صفوى ، سب اصحاب و رفض احباب حضرت خير الانام ( ص ) در ايران شيوع يافته و موجب مباغضت ميانه اهالى روم و ايران گرديد ، نظر به مذهب حنيف اهل سنت كه مختارآباء كرام ما بود ، از سلطنت ايشان تحاشى نموديم و بعد از الحاح آن گروه ، امر فرموديم كه اگر اهالى ايران به دل و زبان ترك سخنهاى لغو خود نموده ، به حقيقت خلفاى رابعه راشدين رضوان اللّه عليهم اجمعين قائل شوند ، مسؤول آنها به حصول پيوندد و تمامت اعيان ايران ، حكم اقدس ما را قبول و از حالات سابقه نكول كردند « 7 » و چون اعليحضرت قدرقدرت ، اعظم سلاطين جهان و افخم خواقين زمان ، ناصر - اسلام و مسلمين ، قامع كفار و مشركين ، خاقان برين و سلطان بحرين ، خادم حرمين شريفين ، برادر گردون بارگاه ، پادشاه اسلامپناه ، ظل اللّه : سلطان غازى محمود خان مد اللّه « 8 » ظلال خلافته على رؤس العالمين ، خليفهء اهل اسلام و فروغ مشعل دودمان تركمانيه بودند ، براى مزيد الفت بين الحضرتين ، نواب همايون ما مطالب خمسه را كه در وثابق سابقه مسطور است از پادشاه سكندر دستگاه ، مأمول دانستيم و بعد از تكرار آمد و شد سفراى آن حضرت ، ماده بر [ سر ] مذهبى امام جعفر صادق ( ع ) و شراكت اهل ايران در ركن شافعى از كعبه معظمه را به معاذير شرعيه و محاذير ملكيه ، موكول فرمود و نواب همايون ما ، بنابر خواهش آن پادشاه سليمان - مقام ، اين دو تكليف را متروك داشتيم و چون بعضى از ممالك عراق و آذربايجان در ازمنه سلف به سلاطين تركمان تعلق داشت و به سبب اختلاف كارى شاه اسمعيل به دولت عليه عثمانيه
--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 415 . ( 2 ) . در متن جهانگشاى نادرى : ( بسم اللّه الرحمن الرحيم ) . متن اين صلحنامه را ميرزا مهدى منشى الممالك نوشته است . ( ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 415 ) . ( 3 ) . كلمه ( غل ) در متن جهانگشاى نادرى ، ص 415 ، نيست . ( 4 ) . در متن جهانگشاى نادرى : ( مؤمنين ) . ( 5 ) . در جهانگشاى نادرى : ( الرشيدين ) . ( 6 ) . آنچه در اينجا آمده است با متن تاريخ جهانگشاى نادرى ، ص 415 ، اختلافاتى لفظى دارد . ( 7 ) . در متن : ( گردند ) . ( 8 ) . در متن : ( بد ) .